تبليغاتX
تمنای شیرین گناه
مرگ نوشته های وحید زرکوب (مصباح)

سلام به خوانندگان وبلاگ تمنای شیرین گناه

راستش قبلترها تصمیم گرفته بودم گاهی زمانی را برای آنهایی که

نقش مهمی در روند رشد من داشتند بگذارم.

برای داریوش اقبالی نوشتم که سالها را با صدا و افکارش گذراندم.

و اینبار از شخصی مینویسم که  نزدیک به قرنی است او را میشناسند

فرید زولاند که روح موسیقی ناب را از جلیل زولاند پدرش آموخت.

از جلیل زولاند که موسیقی ناب را به فرزندش آموخت تا فرید زولاند

آموخته هایش رابا نت های ماندگارش جاودانه سازد.

تحصیلات دانشگاهی تنها برای او جسم موسیقی بود و روح موسیقی را از پدر آموخت .

شاید برای من که دستی در موسیقی ندارم و اگر نیز سازی در دست میگیرم

فقط برای این است که عکسی به یادگار بیاندازم نوشتن از بزرگی چون

فرید زولاند کمی منطقی نباشد.

اما شاید کمتر از یک ماه تا تولد او بهانه ای باشد که بخواهم برای این همه

سال انرژی و غربت نشینی از او تشکر کنم.

به خدا دستم خالی و راهم نیز بسیار دور است و گرنه جهت رساندن ارادت

به محضر آن بزرگوار میرفتم اما بدین وسیله میلادش را که نهم مرداد ماه

است را به او تبریک میگویم و امیدوارم با این نامه توانسته باشم دین خود را

به عنوان یک جوان 25 ساله به او ادا کرده باشم.

نام فرید زولاند برای همیشه در کارنامه هنر باقی میماند.

 

                           وحید زرکوب( مصباح)

+ نوشته شده در  ساعت 16:30  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

سلام

سوم تیر ماه در پارک دانشجو جمع شدیم و یاد

استاد فتحی کردیم

.                                          

لازم دارم از جمیع 27 نفری که آمدند و بقیه دوستانی

که اونجا به ما ملحق شدند تشکر کنم .

تا طلوع           وحید زرکوب (مصباح)

+ نوشته شده در  ساعت 19:24  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

دیالوگهایش را دوست دارم 
+ نوشته شده در  ساعت 17:5  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

یا هو

سلام و بازهم مرگ نوشته ای دیگر از سبک و سیاق نگارش من

یه  عشق وقتی میاد همه چیز و با خودش میاره

وقتی میره همه چیز و با خودش میبره یه چیزی را جا میزاره

مثل شعر*مثل من *مثل مرگ

من خودم را گم نکردم رفیق

من خودم را جا گذاشتم

میخوای مهارت را بهت بگم؟

مهارت دوست داشتن؟

مهارت کشتن؟

مهارت درد عشق کشیدن؟

مهارت خودکشی؟

مهارت تو هرزگی؟

من عاشق تن و زبون و زیبایی و خونه و زندگی نمیشم

من باید عاشق کسی میشدم که پراز جمال فهم باشه

ساحل ترین اٌقیانوس باشه از شعر و مقاومت

نرو رفیق میخوام برات شعر بخونم

شبح در شب شعر من جای گرفت

جسدهای گمنام و ارزان گرفت

میدونی نارفیق شعرو خود شاعر هست که میخونه

اما چیزی که خیلی کنجکاوی میاره صدای خوندن شعر هست

نه چهره و لحن و لهجه شاعر

واژه ها را صدا و حس تو نگه میداره

غم آلوده شبی بود

شبی که تو رفتی

.........................................

پینوشت ":

1- خدا رحمتش کنه میگفت دختری که میگه زود بیا منو بگیر را امتحان کن

ویه مدت باهاش نباش ببین چقدر به پات میمونه * دهنش طلا خدا رحمتش کنه یه نارفیقی بود

به دو هفته نکشیده عروسی کرد. عجیباً غریبا .

2- پارک دانشجو یادواره استاد  فتحی ساعت 6 عصر روز سوم تیرماه فراموش نشه.

 

----------

 به امید طلوع توفیق رفیق راهتان باد.

              وحید زرکوب (مصباح)

+ نوشته شده در  ساعت 14:54  توسط <وحید زرکوب(مصباح)>