...........................................................................................
باز نزدیک عید شد و آدم ها بوی تعفنشون و زیر عطر و ادکلنشون قایم میکنند.
همیشه از عید متنفر و از بهار بدم میاومده.(آخه.........بیخیال.)
...........................................................................................
از بی سیگاری امشب زدم زیر آواز.
............................................................................................
تا طلوع ![]()
![]()
عکسی از نگارنده وبلاگ (وحید)
ديشب که نسيم پيش گلها بودهست
از يکيکشان بند قبا بگشودهست
نرگس تو نگو کجا و کِی، بيهودهست
دامان تو هم به شبنمی آلودهست.
اين هم برای پاکزادگان آسمانی، برای منزهطلبهايی که در صف بهشت ايستادهاند!
کمکمکی یه کمکی حس نوشتن دارم:
mesbah
........................................
او گفت: «چی با خودت آوردی؟»
گفتم : «سوزن.»
گفت :«برای چی؟»
گفتم :«واسه اينکه راه پر از خار مغيلان بود و میرفت توی پام.»
او گفت: «اوهوم.» و آدامسش را پف کرد، به جايی دور چشم دوخت، و توی دلش گفت: «خاک بر سرت! من خيال میکردم از بس عاشقی خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم مياد!»
من گفتم :«چی گفتی؟»
ادامه داد :«هيچی. گفتم باشه، مهم نيست.» و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جويد و اينبار ترکاند.
ياد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه میآيم. اما گفته بودم گفته بودم دوستت دارم.
دارم برای تو می نويسم اما می دونم که هيچ وقت نمی خونيش چون لطيف تر و ساده و صادق تر از اين دنيای مجازی هستی . واسه همينم هست که اين چيزا باهات يه جورائی نمی خونه .
دارم برای تو می نويسم . برای خالص ترين احساسم . برای گوشنوازترين سرود عالم . برای اون نگاهات .
برای نگات که تنها نگاهيه که وقتی نگام می کنه صفحه خط خطی ذهنم رنگش می پره .
نگاهی که وقتی نگام بهش می افته يه حس آشنای دوست داشتنی مياد به سراغم . يه چيز خوب . يه حس ماورائی . نمی دونم چيه . توضيح دادنش سخته . به قول آقای مستور نمی شه فهميدش فقط می شه حسش کرد و توش غرق شد .
نگاه تو تنها نگاهيه که حتی اگر پر از اضطراب هم باشه باز يه حس اطمينانی بهم می ده . احساس تو . احساس بودن تو و آرامش با تو .
تو هستی پس می شه آروم بود و نفس راحتی کشيد .
هستی و همين يه دنياست برام .
با تو و با حس قشنگ بودنت و با استشمام بوی پيراهنت ديگه جايی نمی مونه که دل به هيچ بسپارم .
دل صبورترينم !
دنيای مهربانم !
عزيزترين يادگاری ام از دنیا
آهنگ پرطنين صدات .
نگاه مصممت .
دريای دل آسمونيت و دستای عاشقت جز شرمندگی راهی برام نمی ذاره .
لبخند سردت هم ديوونه ام می کنه چه برسه به دنيای متبرک مهربونيات .
هرچند ثانيه ای بيش نيست اما تمام لذت استشمام محبوبه شبهايم تقديم
به او که با نگاهش به من درس زندگی داد نه با کلامش .
به او که تا هميشه مرا شرمنده خود ساخت .
به سد عصيانهای آشنا
به
تو
تمام بهانه ام برای بودن
تا ابد می پرستمت
خاک پات